تولدانه
نه نه نه !!!!!!
منظورم تولد شما نبود!
تا تولد شما هنوز 3 ماه باقی مونده !! و علی رغم اینکه خیلییییی خیلی
دوست دارم روی ماهتو ببینم ولی وقتی یادم می افته این سفر عاشقانه
مادر و کودکانه بلاخره 3 ماه دیگه تموم میشه و به پایان می رسه دلم
غصش میگیره 
بدجوری وجودم به وجودت عادت کرده انگاری هنوز آمادگشیو پیدا نکردم
که از وجودم کنده بشی ...هر روز صبح با یه سلاااااااااااااااااااااام
کشششششششش دار با هم بیدار میشیم شبا هم با یه شب بخیر از
طرف منو بابایی روزمون تموم میشه و وارد روز بعد و هفته بعد و ماه بعد
میشیم ..بابا روز شماری برعکس رو برای ورودت شروع کرده ولی من هنوز
دوست دارم تو دلم باشی و وجودت رو روزی هزار بار چک کنم و قربون
صدقه لگدات برم
و اما....
12 بهمن امسال سالروز تفلدم یه سال جدید و نو بود با کلی آرزو و رویای سه نفره
اول از همه از این گلهای خوشگل شروع می کنم تا بدونی بابا همیشه
تو رو به حساب آورده و از همون رووووووووووز اول شدیم یه خانواده 3
نفری ....اینم مدرکش که بابا امسال 3 شاخه گل آورد
به امید اینکه در سالهای آتی شمارش گلها به 5 برسه 

اینم کیک امسال که بازم به یمن متفاوت بودنش از گزاشتن عدد شمع
صرفه نظر شده و با 3 عدد شمع آبنباتی تزیین شده سورپرایز
شدم.دست همسر دوست داشتنیم درد نکنه
خلاصه که امسال همه چی بو و رنگ ورود شازده کوچولوی نازمون رو نوید
میداد..روی کیک نوشته شده بود :
مامان جان تولدت مبارک
این به بدان معنی بود که کیک از طرف نی نی سفارش داده شده بود !..مادر فدات بشه جیگر گوشم 


تولدانه 
