دلتنگ دیدارم...
ببین غمگین
ببین چه غمگین دلتنگ دیدارم..
ببین خوابم نمی آید
بیدارم...
نگفتم تا کنون اما بشنو از من
تو را بیش از همه کسسسسسسس دوست دارم
کودک نازم...دلبندک کوچکم...تو نمیدانی با آمادنت چقد نور خوشی و عشق پاک مادرانه به
دل تاریکم تاباندی.
اگر میدانستی که رویای بودنت و داشتنت را سالهاااااااااااااااای طول و دراز..سالهایی از
نوع رویا در سرم چنان میپروراندم که گویا همیشه تو رو در آغوش داشتمت به خودت
حسادت میکردی و خدا را غرق بوسه میکردی که این چنین مورد دوست داشتن کسی بودی
که خود هنوز کودک بود..
این چنین مورد دوست داشته شدن کسی باشی یعنی مورد لطف و رحمت خدا قرار داشتی و داری..
از آن زمان تو رو به بغلم میفشردمت و بوت میکردم که خودم کودکی بودم که با
عروسکانم بازی میکردم....و رویای کودکیم این بود که کودکم را عاشقانه در آغوش بکشم و
بوی بهشت رو استشمام کنم...
مرسی ازاین که هستی.
مرسی ازاینکه وجود ناز و معصومت مرا به رویای شیرین دیرینم رساند.

دلتنگ دیدارم... 
